تبلیغات
روی ثانیه ها - تل پیر
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : admin
تاریخ : سه شنبه 23 اردیبهشت 1393
نظرات




تل پیر ، جایگاهی مصفا و زیبا، دارای آبگیر های فراوان و تخته سنگ های

بزرگ در دامنه کوه احمد سلمان واقع در منطقه جم و ریز روستای انارستان.

 

 سلام سلام

 تل پیر من!

  سرزمین من!

هنوز چه پر رمق است

شکل کودکی من

در زلال آب های آبگیر تو

با نگاهی پر امید

                  با دو چشم پر نشاط

هنوز چه پر ولوله اند

طرح دختران مشک بر دوش

در خطوط صخره های ماندگار تو

با انار سینه های پرشراب عشق 

با ترنج خنده

بر لب های آماس از گزند بوسه های گرم

رو به خانه

              با غریوی شادمانه

مشک ها پر آب باران

چشم ها

        در کند و کاو دره ی پیچان تو

آه ...

         تل پیر من!

                سرزمین من! . . .




خوانشی بر شعر (تل پیر) از نقاش و شاعر ارجمند آقای باقری فر

 

... یادم باشد که سال هاست که من این شاعر را می شناسم و درد آشنای دل او هستم. اگر چه لحظه های تلخ او را به جز سفرابدی پدر بزرگوارش که رحمت خدا بر او باد، ندیده ام و بیشترمهمان گل لبخند هایش بوده ام، اما درد های غبار گرفته ای هستکه من در همسایگی آن ها بوده ام و می دانم که چه درد هاییست! به گذشته که سفر می کنم هیچ چیز فراموش نشده است،مگر این که چراغ ذهن من خاموش شده باشد و در تاریکی نتوانم گذشته ام را به درستی بیابم.

...به راستی تل پیر کجاست؟
که صدای چشمه ساران و آواز زنجره ها سکوت شب را در آن جا به هیاهویی خیال انگیز تبدیل می کند.!تله پیر یادمان کودکی شاعر است. تنها کودکی ست که به ماکمک می کند زیبا ترین نغمه های حیات را بشنویم و یادی شیرین و دل ربا از آن را در گوشه ی دل و خاطرمان برای خودمان حفظ کنیم. از مرزهای کودکی که عبور می کنیم و به حیات پر اغتشاش بلوغ وبزرگی که وارد می شویم، نیروهایی در ما بوجود می آید که نسبت به آن ها بیگانه ایم. نمی دانیم چیست؟ و هر چه می گذرد، این بیگانگی بیشتر و دامنه دارتر می شود. نه عشق است، نه هوس است، نه تکامل است و نه تغییر. اضافه شدن وزن هم نیست. قدکشیدن و سر افراز شدن هم نمی تواند باشد.یک دگرگونی بغرنج و پیچیده است. برایش دلایل علمی فراوانی به ثبت رسانده اند. اما دلایل غیر علمی آن را کسی نمی داند. این که صدای حنجره ی ما عوض می شود، آیا تارهای صوتی ما به تکامل رسیده است؟ یا این که این تارها تحت فشار هایی ناشناس متورم شده اند تا آن ظرافت و دل نشینی صدای کودکانه را از ما بگیرند؟.همه ی این ها اسراری ست که به تدریج ما را به حرکت و رشد و بالندگی وا می دارد.اما این تغییرات خوشایند روح و جان ما نیست! کیست که آرزو نکندکودکیش را بار دیگر پس بگیرد تا با آن سرشت جاودانه اش را نقش و نگاری ابدی و زیبا و معنوی ببخشد؟شاعر در شعر زیبای" تل پیر" غمی جانگداز از گذر کودکی خویش را به تصویر کشیده است، او در آن زمان نمی دانست که چرا کودکی اش مثل یک خواب ، مثل نرمی و سکوت گذر یک پروانه از میان گل های بابونه که بوی بهار را به مشام مگس های پیر می برند، و مثل یک حباب در حال گذر است. اگر می دانست که چگونه تارهای عنکبوت بر آن شور و اشتیاق بادپای کودکی اش می نشیند و راه برگشتش را می بندد، شاید شب های مهتاب که پریان دور از چشم مردمان، عریان در آغوش آب های "تله پیر"، به خلوت آن آبگیر می رفتند، او نیز در زیر نور مهتاب، دورادور بر صخره ای می نشست و افسانه های کودکی اش را تا صبحی که ذرات طلایی رنگ نور خورشید، خواب پریان را در بخار چشمه های گرم محو و کم رنگ می نمود، بر دفتر ذهنش می نگاشت.
تله پیر" که ریشه در ریشه ی " احمد سلمان" دارد، و با پیکر ستبر آن پیوند خورده است، گذرگاه کودکی شاعر بوده است. جایی که آبشخور اسبان یال بر کف و مادیان های اربابان مهربان و گاه خشمگین بوده است. جایی که رمه های تشنه در ظهر هایعطشناک تابستان از گردنه های کوه احمد سلمان به آن سوی سرازیر شده و صدای چکاچک شاخک های بز های مست در کشاکش کوه منعکس می گردیده. آن جا دره است اما در امتداد بلندی هاست. کسی به پستی و فرو افتادگی نمی اندیشد. اگر کمی دره را بپیمایی، به نقطه ای می رسی که احساسی راحت و رها به تو دست می دهد. مشرف بر منطقه ای سبز و نخلستان های انبوه و جنگلی که به تنگه ی همیشه سبز " گلو بردکان" وصل می گردد.

خاطرات کودکی ریشه در خاک دارد. خاکی که بر آن متولد می شویم، بستر آرامش بخشی است که هیچ نقطه ی زر خیزی نمی تواند جای آن را بگیرد. سرزمین مادری، جایی که شکل کودکی ما در آن نقش گرفته است، جایی که صداهای مرموز حیات، در گوش ما زمزمه شده است، جایی که پدرانمان را در آن دفن کرده ایم، جایی که حرمان عشق های سرد و یخزده دل ما را سخت شکسته است، جایی که تابستان را به زمستانش و بهار را به پاییزش بخشیده ایم، آن سرزمین از نزدیکان ماست. ما با هم خویشاوندیم و رابطه ی ما نسبی است. ما همزاد خویش را همین جا به خاک سپرده ایم. .... و شاعر چه تشنه است! هنوز خواب تشنگی او را به صدای گذر آب چشمه ها، از میان صخره های " دره ی تل پیر"می رساند. هنوز عطش رسیدن به آبگیر تله پیر، ذهن خسته و لب خشکیده ی او را سیراب می کند. هنوز زانوان پر رمق کودکی خویش را در پاکی و زلال آب های آن آبگیر که زنده و جاری ست، پرتوان و قدرتمند می بیند. هنوز طرح و شمایل دختران مشک بر دوش بر صورت شکسته ی صخره ها به وضوح نظاره گر است، با گیسوان بافته و براق و روغن خورده ای که چه پاک و آیینه رو، نگاه های بی گناه کودک بازی گوش شاعر را را با لبخندی از در همسایگی پاسخ می گفتند. و هنوز نگاه دوربین و زیرکانه ی او ترنج نازک و افسونگر لبخند های دختران خاطره را می نگرد و لب های فرو پوشیده از گزند هوسی که لبخند را غربال می گیرند. شعر تل پیر، بی قاعده است، همان گونه که یک آبستره ساده قاعده ای برای بیان و بینش مخاطب در خود ندارد و هر بیننده از آنطرحی متفاوت بر می دارد، شعر تل پیر نیز در پیچش گفتاری ساده و بی آلایش بیان شده است، آنچنان که هر خواننده، به راحتی صراحت بیان شاعر را می داند و می تواند مطلب شعر را برای خودش تحلیل و تجزیه کند. این سبک و سیاق و گویش که از سپیدگویان عصر حاضر به این نسل به ارث رسیده، نه این که عاری از هرگونه مسیر انحرافی و تحت الفظی شعر امروز است، بلکه در عین سادگی، فریاد متحول شده و قالب گرفته ی دل شاعر است که بی قاعده، بی تکلف و بی هیچ تعارفی زبان را به سخن می گشاید و ادای مطلب می کند.به امید موفقیت شاعر عزیز در این مسیر و تعالی بخشیدن به زبان پارسی.


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.