تبلیغات
روی ثانیه ها - آدرس چشم هایمان
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : admin
تاریخ : سه شنبه 23 اردیبهشت 1393
نظرات




تا دیروز پای این دیوار

سنگ ریزه می چیدیم

و خواب هایمان

                 در بیداری راه می رفتند

تا دیروز همه چیز 

                    در کنار هم می چیدیم

و چشم هایمان با دل هایمان یکی بودند

                                            برادر بودند

اما اکنون که دیوارها بلند تر

                                 می شوند

سنگ ریزه هایمان را گم می کنیم

                                       همدیگر را گم می کنیم.

و پشت دیوارها آدرس چشم هایمان را

و سنگ ریزه هایمان را به بادها دادیم

و آن حس زیبا

                 که دوستی و برادری نام داشت

در خویشتن زندانی کردیم

و دیگر هیچ گاه همدیگر را ندیدیم. 




خوانشی بر شعر« آدرس چشم هایمان»از شاعر ارجمند باقری فر


سلام به شاعر باران
شعر زیبا ی" آدرس چشم هایمان" نشان دهنده ی گذر شاعر از پلکان شعر و به دست گرفتن مهار جهت گزینی وگریز گاه کلمات در قالب و سبک سرایش ایشان است. 
هر ساخته و پرداخته ای که انسان در طول زندگی به آن عشق می ورزد و از تعلقات خویش و جوهر وجودی خود می داند، همچون شعر که کلام است و می تواند معانی متفاوت و متعددی را بوجود بیاورد، مسیر پیشرفت و تکاملی در خود دارد که پویایی و بزرگی خالق خویش را که همان اندیشه ی در حال حرکت و جوشش اوست، بیانگر می باشد. 
این ادعایی نیست که همه بتوانند در قلمرو شعر وادبیات داشته باشند. برای رسیدن به مراتب شناس و درک خویش و درون مایه های معنوی نیاز به خویشتن سازی و گذر از میان آتش و نسوختن است.اگر کسی توانست شعله بر گیرد و دامن بر آتش بزند و درد سوختن را بداند و از زبانه کش آن به نقطه ی رهایی برسد. و راه مکاشفه ی درون را به پایان برساند، آن زمان است که می تواند پرچم پیروزی را بر دوش بکشد و خویش را در میان موفقیت ها بیابد.

نمی خواهم از جانب یک دوست در تمجید موفقیت ایشان اغراق کرده باشم، چرا که شعر " آدرس چشمهایمان" خود بیانگر ذوق و سرشت پرورده ی این شاعربوده و چشم انداز موفقیت باری در آن مشهود می باشد. 
برای آشنایی بیشتر با این شعر آن را با هم می خوانیم.
((تا دیروز پای این دیوار سنگریزه می چیدیم...................
دیروز که دیر زمانی نیست، و همه ی ما روزی از آن گذشته ایم تاامروزمان را ببینیم. برای بازگشت به دیروز هیچ تدبیری چاره ساز نیست، فقط می توانیم، گاه گاهی با آن سخن بگوییم و نیک های گذشته را با سرنوشت اکنون به مقایسه بگذاریم. نگاه دیروز شاعر با نگاه امروز فرق دارد و تفاوت های بسیار. سنگریزه هایی که شاید دانه های جادویی حیات بودند و پیوند شاعر را با طبیعت پاک و عاری از هر گونه تزویر و نیرنگ و دوگانگی را رقم می زدند و اکنون آن سنگ ریزه ها در زیر دیوارهای بلند افکار آلوده و مسموم که بر انسان امروز هجوم آورده است مدفون شده اند و چون دانه های پاک و جلا یافته ی یک تسبیح که بند از هم می گسلد و بر خاک می ریزد و پخش می گردد و هر دانه ای در نقطه ای محو و مدفون می گردد، خاطر پاک شاعر نیز در این دوگانگی شخصیت انسان در دو مقطع از تاریخ که یکی صداقت و راستی و درستی و مهربانی در خود دارد و یکی دورنگی و دروغ و ناپاکی و بی مهری، در گسست و پاشیدگی این دوگانگی عریان از طبیعت خویش فریاد بر می آورد که، چرا؟ چرا دیروز در پناه سایه ی دیوارها هوای طبیعت پاک و بی آلایش بود و نگاه ما بر سنگریزه های پاکی معطوف بود، اما امروز سایه ی دیوار ها دیگر خنک و تن نواز نیست. و باید در چهار دیواری بسته بنشینیم و صدای موتور های مصنوعی گوش ما را از شنیدن صدای حیات، و آهنگ سحر آمیز باد های پاییزی که روح زندگی در آن ها دمیده شده محروم بدارند. آنگاه که رؤیایی در سر نبود و خواب هایمان در بیداری راه می رفتند. و همه چیز یکی بود و ما چون ریشه های درختی اسطوره ای در هم آمیخته بودیم.....
کسی نمی داند و شاید خود شاعر هم دیروز را نمی داند و این خواب های هوشیار و زنده در ابتدای خلقت انسان بوده است، که او در خیال خودش آن ها را شکل بخشیده است. آن زمانی که همه چیز بر جای خودش و همه چیز در کنار هم چیده شده بود. آن زمان که انسان و آب با هم برادر بودند و دریا ها و کوهها سمبول زیبایی و اقتدار طبیعت و نماد استواری و ایستادگی و پناهگاه دوست هم زیست خود" انسان" بودند.
آن زمانی که هر چه می دیدیم، می پسندیدیم و هیچ عیب و نقصی در وجود دنیا و ما نبود. اما آن چیدمان ابتدای دنیا بود و معلوم نیست ما در کجای آن هستیم، شاید ما در انتهای آن واقع شده ایم. چرا هیچ چیز در کنار هم نیست؟ شاعر از هم گسیختگی یک نظم و ترتیب که با مهر ه ها و سنگریزه های مهربانی در کنار هم چیده شده بوده ، با گلایه از شخص خویش و طبیعت و شاید.... ، یا به بیانی دیگر شکایتی در دل دارد که به محکمه ی خودش آورده است. دریغ و آه و اسف دل شاعر را به درد آورده و نگاه او را به گذشته بر گردانده که ای روزگار غدار و ای کلک کج مدار! این همه ترکیب های غلط و ناشناس و رنج آور را برای چه بر روح خسته و دل شکسته ی انسان امروز تحمیل کرده ای در حالی که انسان دیروز از ذرات پاک هوای تو استشمام می کرد و خود را با قطرات شبنم آب تو سیرآب می نمود. 
ما نشانی همه ی خواب هایمان که سبز بودند و در گلستان بیداری گذشته راه می رفتند را به باد ها سپرده ایم. در معنایی متفاوت، باد را تاراجگر نامید ه اند. تاراجگر خیال، تاراجگر زیبایی و جمال، تاراجگر هرچه که بر سر راهش واقع شود و سر تسلیم به سرنوشتش داشته باشد. و نشانی چشم هایمان - که همیشه بیدار بودند تا خواب ها ما را فریب ندهند -و دو ستی هایمان و پیوند برادری خویش را همه فراموش کرده ایم. برای بازگشت به آن روزها دیگر مجالی نیست و ما هیچ گاه همدیگر را نخواهیم دید.
با آرزوی دلی شاد دور از دغدغه های زندگی .


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.